close
تبلیغات در اینترنت
اشعار ولادت حضرت علی اصغر علیه السلام
عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر

تبادل لینک

باسلام
با تمامی سایت ها و وبلاگ های مذهبی تبادل لینک می کنیم



شما دوست عزیز هم می تونی از قسمت نظرات یا از قسمت تبادل لینک پائین صفحه باما تبادل لینک کنید
دوستان پس از تایید لینک از طرف ما لینک ما از سایت یا وبلاگ خود حذف نکنید

!سایت بزرگ دوکس وان!

دوکس وان: محلی مناسب برای تبلیغات شما
نویسنده:
تاریخ: 21 / 02 / 1393
بازدید: 158

چشم یعقوب مسیل نیل است

کودکی در بغل راحیل است

می توان خواند ز پیشانی طفل

چون مسیحا نفس انجیل است

آیه ها می چکد از لعل لبش

گریه اش لحن خوش ترتیل است

بال فطرس شده گهواره ی او

سایه بانش پر جبرائیل است

علوی زاده ای از نسل خلیل

این پسر کنیه اش اسماعیل است

خنده اش روح غزل های بهار

خنده اش شعر پر از تمثیل است

 عرشیان سر خوش آهنگ و طرب

تار و دف در کف اسرافیل است

ریسه آویخته از عرش به فرش

این هنرمندی میکائیل است

مات و مبهوت ملائک دیدند

خنده ای بر لب عزرائیل است

رونقی داده به بازار شعف

 حجره ی غصه و غم تعطیل است

صدقه می دهد امشب  آقا

دست هر حور و ملک زنبیل است

چه صف طول و درازی دارند!

آخرین کس ته صف هابیل است

هاتفی  گفت به ارباب بهشت

 پسرت مایه ی فخر ایل است

وقت کوچ است، برو قافله دار

نفرات سفرت تکمیل است

وحید قاسمی

 

 

 

تقدیم شیر خواری که در کربلا تشنه جان داد

چشم یعقوب مسیل نیل است

کودکی در بغل راحیل است

می توان خواند ز پیشانی طفل

چون مسیحا نفس انجیل است

آیه ها می چکد از لعل لبش

گریه اش لحن خوش ترتیل است

بال فطرس شده گهواره ی او

سایه بانش پر جبرائیل است

علوی زاده ای از نسل خلیل

این پسر کنیه اش اسماعیل است

خنده اش روح غزل های بهار

خنده اش شعر پر از تمثیل است

 عرشیان سر خوش آهنگ و طرب

تار و دف در کف اسرافیل است

ریسه آویخته از عرش به فرش

این هنرمندی میکائیل است

مات و مبهوت ملائک دیدند

خنده ای بر لب عزرائیل است

رونقی داده به بازار شعف

 حجره ی غصه و غم تعطیل است

صدقه می دهد امشب  آقا

دست هر حور و ملک زنبیل است

چه صف طول و درازی دارند!

آخرین کس ته صف هابیل است

هاتفی  گفت به ارباب بهشت

 پسرت مایه ی فخر ایل است

وقت کوچ است، برو قافله دار

نفرات سفرت تکمیل است

وحید قاسمی

..............................

امین وحی عالم را خبر داد

که نخل سبز ثارالله بر داد

خدا امشب حسین بن علی را

دری بهتر زیک دریا گهر داد

الا ای اختران تبریک تبریک

که حق شمس ولایت را قمر داد

الا یا فاطمه چشم تو روشن

خدا امشب حسینت را پسر داد

به صورت طفل نوزاد وبه معنا

مدال افتخاری بر پدر داد

حسین بن علی را یاور آمد

علی بن حسین دیگر آمد

****

بهشت عترت پیغمبر است این

گلش خوانم نه از گل بهتر است این

سزد اورا علی خوانند آری

که یک آئینه حسن از حیدر است این

مدال دوش سالار شهیدان

مه برج ولا را اختر است این

علی اصغرش خوانند اما

ولایت را شهید اکبر است این

سپهر آرزو را ماه دادند

به ثارالله ثار الله دادند

****  

یم ایثار را گوهر مبارک

سپهر عشق را اختر مبارک

علی دیگر از نسل ولایت

به اهل البیت پیغمبر مبارک

شفیع اکبری با نام اصغر

برای خلق در محشر مبارک

عروس حضرت خیرالبشر را

چنین ماه خدا منظر مبارک

به ثار الهیان گوئید امشب

که میلاد علی اصغر مبارک

به یک گل دامنت گردیده گلشن

عروس فاطمه چشم تو روشن

*****

چه کودک لیلۀ قدر است مویش

چه نوزادی که والشمس است رویش

تو گوئی از شب میلاد باشد

لب خشک وشهادت آرزویش

شفاعت ، عشق ، جانبازی ، تبسم

 نوشته بر سفیدی گلویش

بنازم قرص ماهی را که با خون

کند شمس ولایت شستشویش

تبسم های شیرینش گواه است

که اورا تا خدا یک گام راه است

*****

زهی طفلی که از صبح ولادت

وجود اوست سر تا پا سعادت

عجب نبود اگر خورشید گردون

به خاکش آورد روی ارادت

گل لبخند ا گوید که این طفل

شهادت را نداند جز سعادت

نگاهش کن تو گوئی آنکه دارد

به مهد ناز هم شو ق شهادت

من واحسان ولطف و رحمت او

که اهلبیت را این است عادت

بزرگ وکوچک اینان جوادند

برای عالمی باب المرادند

*****

رخش آئینه حسن خدائی

جمالش آیت نورالهدائی

زهی طفلی که در هنگام شیری

امام خویش را باشد فدائی

نگردد تا جدا یکدم زجانان

کند جان از تنش میل جدائی

خواتین راست بر گردش کنیزی

سلاطین راس در کویش گدائی

به خون حنجر خود تا قیامت

کند از لوح دل ظلمت زدائی

 زشیری اشک شوقش در دو عین است

نگاهش بر سر دوش حسین است

*****

شهادت عشق، ایمان زندۀ اوست

شرف عزت سیادت بندۀ اوست

حجازی ماه ویک کرببلا نور

به خورشید رخ تابندۀ اوست

فدای لعل لبهایش که تا حشر

تمام آبها شرمندۀ اوست

سر وجانم فدای طفل شیری

که ثارالله محو خندۀ اوست

حقیقت عاشق، ایما ن سر فرازی

هماره تا ابد پایندۀ اوست

اگر چه بسته در قنداقه دستش

بود خلق جهانی پای بستش

****

به لب خنده به دل سوز وگدازش

ملائک عاشق راز ونیازش

نگاهش باعث لبخند عباس

امام پاکبازان سر فرازش

به دور مهد ناز او بگردید

که باشد کعبۀ دل مهد نازش

مناجات شب وصل حسین است

صدای گریه های دلنوازش

علی روئی که از آل محمد

برد دل با دو چشم نیم بازش

مبادا کودک شیرش بگویند

 که پیران جهان محتاج اویند

****

من از نخل ولایت بر گرفتم

طریق آل پیغمبر گرفتم

از آن گردیده ام مست محبت

 که از دست علی ساغر گرفتم

تولای علی وآل اورا

به یمن پاکی مادر گرفتم

بهشت وهر چه در آن است یکجا

زلبخند علی اصغر گرفتم

بیاد آن گل باغ شهادت

گلاب از دیدگان تر گرفتم

خریدار غم این خاندانم

غلام میثم این خاندانم

استاد سازگار

...................

من که قلب شکسته ای دارم

دل در خون نشسته ای دارم

رام هر کس نمی شود دل من

صید کرکس نمی شود دل من

دل خود را به غم محک زده ام

تا دم از صاحب فدک زده ام

خالق اکبر است یار دلم

با علی اصغر است کار دلم

آنکه سوز غمش جگر سوز است

روز میلاد او دل افروز است

لحظه های خوش بهاران است

شهر قرآن ستاره باران است

از زمین تا بهشت پل زده اند

دسته گل روی دسته گل زده اند

شهد رحمت به جام می ریزند

دوستان را به کام می ریزند

شاد باش ولادت اصغر

انبیاء و ارادت اصغر

پور زهرا که عشق سرمستش

علی دیگر است در دستش

باز قرآن کوچکی دارد

ناز پرورده کودکی دارد

کودکی را که هست در سُعدا

شاهد عشق سید الشهدا

گوهر اشک شوق سفت حسین

سجده ی شکر کرد و گفت حسین

این پسر منتهای عشق من است

شاهد کربلای عشق من است

اینکه آئینه ی علی باشد

شادی سینه ی علی باشد

عکس و آئینه هر چه گویاتر

چونکه کوچکتر است زیباتر

جلوه ی جزء و کل تماشائی است

غنچه در باغ گل تماشائی است

لوح خلقت به نام این اصغر

دُبّ اکبر غلام این اصغر

کودک ناز و در صلابت شیر

سینه ی مادر از لبش پر شیر

در جبینش فروغ عصمت و عشق

گل یاس بلوغ عصمت و عشق

بزم عصمت از او عجب عالی است

جای زهرا در این میان خالی است

تا که با خنده در برش گیرد

بوسه از روی اصغرش گیرد

از حسین این کلام خوش باشد

هر چه یزدان مرا پسر بخشد

به علی بسکه عشق دارم من

نامشان را علی گذارم من

وین بود سومین علی او را

که بود یادگار عاشورا

هست بند قماط پابستش

رشته ی کائنات در دستش

بند قنداقه اش اگر بر پاست

کهکشان سپهر خوبیهاست

خون خون خداست در رگ او

رشته ی رحمت است هر رگ او

راه آزادی و شهامت را

که نگهبان بود امامت را

از دو ششماهه یافته است ثبات

مکتب از خونشان گرفته حیات

خون محسن شروع بسم الله...

خون اصغر ختامه ی این راه

ای بهار امید ما اصغر

آیت اکبر خدا اصغر

اکبر استی ولی به نام، اصغر

اصغری لیک در مقام، اکبر

علی ای یاس لاله پوش حسین

طایر  وسدره روی دوش حسین

گشته نائل ز فیض حق جوشی

سر دوش پدر به سر دوشی

ای سلام نماز عشق حسین

روح راز و نیاز عشق حسین

کارهای خدائیت دادند

دست مشکل گشائیت دادند

ای اسیر تو هر نبی و ولی

دستهای تو کوچک است ولی

کارسازی چو کار ساز کند

عقده های بزرگ باز کند

سینه ها را جلا تو می بخشی

دردها را دوا تو می بخشی

نام تو رمز لاله ی یاس است

عاشق تو نگاه عباس است

سید رضا موید

...............................

امشب از جان بهتری را در بغل دارد حسین

شیرخوار اکبری را در بغل دارد حسین

هم چو گردون اختری با جلوه های سرمدی

هم چو دریا گوهری را در بغل دارد حسین

غرقه در امواج شادی گشته آن دریای نور

زمزمی یا کوثری را در بغل دارد حسین

جان هر جانانه را بگرفته در دامن رباب

دلبر هر دلبری را در بغل دارد حسین

یاد مادر می کند زینب چو امشب بنگرد

خود حسین اصغری را در بغل دارد حسین

خود خدای عشقبازان، این سفیر کوچکش

ای عجب پیغمبری را در بغل دارد حسین

پیر کنعان گو ننازد بر جمال یوسفش

یوسف زیباتری را در بغل دارد حسین

گر که از گهواره شد آغاز اعجاز مسیح

نک مسیح دیگری را در بغل دارد حسین

هم رسالت، هم امامت از فروغش منجلی است

احمدی یا حیدری را در بغل دارد حسین

در رگ و شریان او جاری بود خون خدا

از فضایل مظهری را در بغل دارد حسین

عروه الوثقای عالم تاری از قنداقه اش

از شفاعت محشری را در بغل دارد حسین

تا شود گل های سرخ کربلا را عندلیب

مرغ قدسی پیکری را در بغل دارد حسین

این پسر مُهر شهادتنامه انصار اوست

خاتم معجزگری را در بغل دارد حسین

شاهد فردای عاشورا بود در دامنش

یا شفیع محشری را در بغل دارد حسین

عرصه گاه حق و باطل چون شود دشت بلا

بهر آنجا داوری را در بغل دارد حسین

موج خونش چون کند تضمین فتحی جاودان

طفل نه، سرلشکری را در بغل دارد حسین

با زبان بی زبانی راز گوی خلقت است

یاور نوآوری را در بغل دارد حسین

تشنه کامی جوشن و خون گلو شمشیر اوست

بوالعجائب یاوری را در بغل دارد حسین

آل عصمت هر یکی خود کارساز عالمند

کارساز دیگری را در بغل دارد حسین

ای «مؤید» هر چه خواهی نک از آن مولا بخواه

که امشب از جان بهتری را در بغل دارد حسین

............................

زلال اشك تو رشك فرات است

فرات از صافى چشم تو مات است

وجود تو تعادل بخش این نهر

كه بى تو آبگیرى بى ثبات است

نماز صبر مى‏خواند كنارت

غمت گرداب كشتى نجات است

نیازى نیست تا حكمت بخوانیم

وجودت شرح اسماء و صفات است

من از عمر كمت خواندم كه روحت

به این كثرت سرا بى‏التفات است

نخ قنداقه پر پیچ و تابت

مدار كهكشان و ممكنات است

***

گلویت را شبى ترسیم كردم

و جاى تیر را ترمیم كردم

کشیدم لحظه خندیدنت را

محبت را به خود تفهیم كردم

زمان خفتن و بیدارى‏ام را

به وقت چشم تو تنظیم كردم

گرفته جرعه‏اى از چشم مستت

 میان تشنگان تقسیم كردم

نشستم پاى درس حنجر تو

سپس بر اهل دل تعلیم كردم

همه آنچه ندارم را در آن شب

به پیش پاى تو تقدیم كردم

***

تو را من مى‏شناسم بى قرینى

سوار كوچك نیزه نشینى

میان آیه‏هاى سوره فجر

تو هم كوتاه و هم كوچكترینى

بگوید با زبان سرخ خونت

تو هم دلواپس فرداى دینى

 به چشمان زمینى، آفتابى

به چشم آسمان، ماه زمینى

 دلم را بین دست تو سپردم

تو هم مانند جدّ خود امینى

بسوزان، آب كن، از نو بریزم

یقین دارم تو هم مى‏آفرینى

شیخ رضا جعفری


برچسب ها : ,,,,,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی