close
تبلیغات در اینترنت
دلنوشته های امام زمان (4)
عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر

تبادل لینک

باسلام
با تمامی سایت ها و وبلاگ های مذهبی تبادل لینک می کنیم



شما دوست عزیز هم می تونی از قسمت نظرات یا از قسمت تبادل لینک پائین صفحه باما تبادل لینک کنید
دوستان پس از تایید لینک از طرف ما لینک ما از سایت یا وبلاگ خود حذف نکنید

!سایت بزرگ دوکس وان!

دوکس وان: محلی مناسب برای تبلیغات شما
نویسنده:
تاریخ: جمعه 09 / 03 / 1393
بازدید: 401


دلنوشته های امام زمان و

دلتنگی


ﺭﻭﺯﺍ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺷﺒﻴﻪ ﺷﺎﻡ ﺗﺎﺭﻩ
ﺩﻟﻢ ﺁﺭﻭﻡ ﻧﺪﺍﺭ،ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﻩ
ﯾﮑﯽ ﮐﺎﺷﮑﯽ ﺍﺯﺕ ﺧﺒﺮ ﺑﻴﺎﺭﻩ
ﮐﺠﺎﯾﯽ ﻫﻤﻪ ی ﺩﺍﺭ ﻭ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﺑﻬﺎﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﻬﺎﺭﻡ،ﺗﻮی ﺳﻴﻨﻢ
ﯾﻪ ﻗﻠﺐ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺯﻣﻮﻧﻪ ﺩﺍﺭﻡ
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﻧﻪ،ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ
ﭼﺸﺎﻡ ﮐﺎﺳﻪ ی ﺧﻮﻧﻪ،ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ
ﺑﺎ ﺧﻨﺪﺕ ﻫﻤﻪ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻩ
ﮔﻞ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻩ،ﺗﻮ ﮐﻪ ﺷﺎﺩی
ﮔﻼی ﺑﺎﻏﭽﻪ ی ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻩ
ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﮐﺎﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﺍﺷﮏ ﻭ ﺁﻫﻪ
ﺑﺮﺍﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﻨﺎﻫﻪ،ﻏﻢ ﻧﺒﻴﻨﯽ
ﺍﮔﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯽ ﺭﻭﺯﻡ ﺳﻴﺎﻫﻪ
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﻧﻪ،ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ
ﭼﺸﺎﻡ ﮐﺎﺳﻪ ی ﺧﻮﻧﻪ،ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ
ﮔﻤﻮﻧﻢ ﺑﺪﻭﻧﻢ ﮐﻪ ﮐﺠﺎﯾﯽ
ﺗﻮ ﻣﺠﻠﺲ ﻋﺰﺍﯾﯽ،ﯾﺎ ﻣﺪﯾﻨﻪ
ﻫﻼک ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎی ﺑﯽ ﺻﺪﺍﯾﯽ
ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺎﺕ ﭘﺮ ﺯﺧﻤﯽ ﮐﺒﻮﺗﺮ
ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﺕ ﻏﻢ ﺣﻴﺪﺭ،ﺑﺎ ﻋﻤﺎﻣﻪ ﺍﺕ
ﺩﺍﺭی ﻣﯽ ﮔﻴﺮی ﺧﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﺐ ﻣﺎﺩﺭ
ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﻧﻪ،ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ
ﭼﺸﺎﻡ ﮐﺎﺳﻪ ی ﺧﻮﻧﻪ،ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ

دلنوشته های امام زمان و

دلتنگی

 

اگر چه روز من و روزگار می گذرد
دلم خوش است که با یاد یار می گذرد

چقدر خاطره انگیز و شاد و رویایی است
قطار عمر که در انتظار می گذرد

به ناگهانیِ یک لحظه عبور سپید
خیال می کنم آن تک سوار می گذرد

کسی که آمدنی بود و هست، می آید
بدین امید، زمستان، بهار، می گذرد

نشسته ایم به راهی که از بهشت امید
نسیم رحمت پروردگار می گذرد

به شوق زنده شدن، عاشقانه می میرم
دو باره زیستنم زین قرار می گذرد

همان حکایت خضر است و چشمه ظلمات
شبی که از بَرِ شب زنده دار می گذرد

شبت همیشه شب قدر باد و، روزت خوش
که با تو روز من و روزگار می گذرد

 


 

 

از انتظار خسته ام و یا دلم گرفته است؟

تو مدتی است رفته ای ،بیا دلم گرفته است

نگاه سرد پنجره به کوچه خیره مانده بود

گمان کنم بداند او دلم چرا گرفته است

گذشتم از هزاره ها در امتداد دوری ات

به چشم خود ندیده ام شکوه چهره ی تورا

شبی بیا به خواب من ،بیا دلم گرفته است...


 

از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام
گل کرد خار خار شب بی قراری ام

تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو
دیدم هزار چشم در آیینه کاری ام

گر من به شوق دیدنت از خویش می روم
از خویش می روم که تو با خود بیاری ام

بود و نبود من همه از دست رفته است
باری مگر تو دست بر آری به یاری ام

کاری به کار غیر ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاری ام

تا ساحل نگاه تو چون موج بی قرار
با رود رو به سوی تو دارم که جاری ام

با ناخنم به سنگ نوشتم : بیا , بیا
زان پیشتر که پاک شود یادگاری ام



(خدا جمعه را دوست دارم...)

جمعه را دوست دارم چون روز زیبایی هاست.

جمعه را دوست دارم چون سبز ترین روز خدا ست.

جمعه را دوست دارم چون پر نور ترین روز خداست.

جمعه را دوست دارم چون پرده ی ای بین منو اوست.

جمعه را دسوت دارم چون معنای انتظار است.

جمعه را دست دارم چون روز دعا ست.

جمعه زور تمناست .روز عهد است.روز پیمان.روزی که دیدار تو را خواهم داشت.

جمعه را دوست دارم چون روز سبز ترین فرد عالم نام دارد.

 


 


 از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام
گل کرد خار خار شب بی قراری ام

تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو
دیدم هزار چشم در آیینه کاری ام

گر من به شوق دیدنت از خویش می روم
از خویش می روم که تو با خود بیاری ام

بود و نبود من همه از دست رفته است
باری مگر تو دست بر آری به یاری ام

کاری به کار غیر ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاری ام

تا ساحل نگاه تو چون موج بی قرار
با رود رو به سوی تو دارم که جاری ام

با ناخنم به سنگ نوشتم : بیا , بیا
زان پیشتر که پاک شود یادگاری ام


 

تا جمعه ی موعودت،من پیر شوم شاید

از برکه ی این دنیا،تبخیر شوم شاید

جسمم به موازاتِ، سطح افقی و من

در حنجره ها بانگِ،تکبیر شوم شاید ...

در سنگسرای عشق،با این دل ایوبی

بر سنگ شکیبایی،تحریر شوم شاید

من قطره ی در آبم،پر بسته ی این چاهم

با گرمی احساست،تقطیر شوم شاید

در دفتر این دنیا،من نقطه ی ابهامم

در خاطره ها بعداً،تفسیر شوم شاید

گویند که نزدیک است،آن وعده ی طولانی

گیریم که نزدیک است،من دیر شوم شاید

 


 

 

ز هر کسی که گرفتم سراغ خانه تو؟
ز من گرفت نشان از تو و نشانه تو؟
نوکر رخ ارباب نبیند سخت است!
شب گر رخ مهتاب نبیند سخت است!
لب تشنه اگر آب نبیند سخت است!
ای منجی و مقتدای عالم کجایی؟
کی پرده ز چهره می گشایی؟
ما منتظر ظهور هستیم!
دلخسته و منتظر نشستیم.
ای شاه نظر به سوی ما کن
این درد فراق خود دوا کن
یک جرعه زدیدنت بنوشان
این درد فراق خود بپوشان.
هر جمعه غروب دل خراب است
چون تشنه در انتظار آب است
این شام غمت بیا سحر کن
کام همه شیعیان شکر کن

 


 

 گل نرگس آبروی دو عالم

خیالت کی میرود ز خیالم

جمالت جلوه ی الله

بیا جانان طی کنیم شب هجران

بیا جانان طی کنیم شب هجران

بیا مهدی با ترنم قرآن

سحاب رحمت الله

نگاهم کن من فدای نگاهت

صدایم کن من فدای صدایت

حلالم کن ای چکیده ی رحمات

سلاله ی عصمت تک سوار علی

تو را جان قامت خم زهرا

تو را جان اشک چون یم مولا

نرانی از درت مارا

ابا صالح ای امام غریبم

تمامی در دم تو هستی طبیبم

تورا جان مادرت زهرا

نگاهم کن من فدای نگاهت

صدایم کن من فدای صدایت

حلام کن ای چکیده ی رحمت

سلای عصمت تک سوار علی


 
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی



خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی



برای ما که خسته ایم نه؛ ولی

برای عده ای چه خوب شد نیامدی



تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی

 


 

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشم هایت

این چشم های ما کمی تقوا بگیرد

پایین بیا خورشید ابر غیبت

تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

آقا خلاصه یک نفر باید بیاید

تا انتقام دست زهرا را بگیرد

من گریه میریزم به پای جاده ات تا

آیینه کاری کرده باشم مقدمت را

اول ضمیر غائب مفرد کجایی؟

ای پاسخ آدینه های پر معما؟!!

حتمیه بی چون چرا برگرد شاید...

راحت شویم از دست اما و اگر ها

آقا نماز جمعه ی این هفته با تو...

پای برهنه آمدم تا کوفه با پا...

پایان شب های بلند انتظاری

آیا برای آمدن میلی نداری؟

من نذر کردم خاک پایت را ببوسم

آیا سر این بنده منت میگذاری؟

من دل ندادم تا که روزی پس بگیرم

می خواستم پیشت بماند یادگاری



برچسب ها : ,,,,,,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی