close
تبلیغات در اینترنت
دلنوشته های زیبا نیمه شعبان
عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر

تبادل لینک

باسلام
با تمامی سایت ها و وبلاگ های مذهبی تبادل لینک می کنیم



شما دوست عزیز هم می تونی از قسمت نظرات یا از قسمت تبادل لینک پائین صفحه باما تبادل لینک کنید
دوستان پس از تایید لینک از طرف ما لینک ما از سایت یا وبلاگ خود حذف نکنید

!سایت بزرگ دوکس وان!

دوکس وان: محلی مناسب برای تبلیغات شما
نویسنده:
تاریخ: سه شنبه 20 / 03 / 1393
بازدید: 846

 

دلنوشته های زیبا نیمه شعبان

شبی در جمکران

 

نمی دانم دعای کدامین مستجاب الدعوه در حقم اجابت شد که امسال توفیقی دست داد در روز نیمه شعبان در مکانی که هر گاه دل نزارمان هوای آن یار سفر کرده را کند به آنجا پناه می بریم ...به مسجد جمکران

دلنوشته های زیبا نیمه شعبان

شبی در جمکران 

نمی دانم دعای کدامین مستجاب الدعوه در حقم اجابت شد که امسال توفیقی دست داد در روز نیمه شعبان در مکانی که هر گاه دل نزارمان هوای آن یار سفر کرده را کند به آنجا پناه می بریم ...به مسجد جمکران

برخی مواقع بعضی از کارها را برنامه ریزی می کنیم اما زمین و زمان دست به دست هم می دهند و آن را به هم می ریزند, اما چقدر شیرین بود و دلچسب, که بدون هیچ برنامه ریزی قبلی مراسم احیای شب نیمه شعبان در حرم فاطمه معصومه ( س) و در روز نیمه شعبان در مسجد جمکران بودم .

 نمی دانم چرا آذین بندی های زیبایش شادم نمی کردم .

شاد بودم از شادی مردم , اما در اعماق دل حزنی داشتم دیرینه...

آذین بندی زیبایی داشت اما به قول یکی از دوستان جشن تولدی گرفته بودیم که صاحب مجلس در آن نبود...

دست کم چشمان گناهکار چون منی او را نمی دید...

دعای کمیل با نوای آقای حیدرزاده و دعای ندبه با نوای حاج محمدرضا طاهری و سخنرانی حاج آقای صدیقی برگزار شد.

یکی از دیگر برنامه ها نیز بیان دلنوشته ها و ناگفته های طلبه های خارجی علوم دینی بود که از کشورهای مختلف در قم تحصیل می کنند.

این طلبه ها از دانشگاه بین المللی المصطفی یا همان " جامعه المصطفی العالمیه" بودند . از کشورهای تانزانیا , هلند, کنیا, مالزی, السالوادور و چند کشور دیگر ... که البته در برخی از آنها شاید مردم اسمی از اسلام هم نشنیده باشند.

داخل پرانتز عرض کنم طلبه ای که اهل السالوادور بود گفت " سالواتوره" در زبان اسپانیولی ( زبان اکثر کشورهای آمریکای لاتین)به معنای "منجی " است و جالب اینکه " ال" ابتدای آن همان "ال " عربی است...

 القصه برنامه این بود که هر یک از مهمانان حدود 2 یا 3 دقیقه دل گفته های خود را با امام عصر ( عج) بیان کنند . اول به زبان خود که انگلیسی , فرانسه , اسپانیایی , مالایایی , عربی ,اندونزیایی , ... بود بعد همان را به زبان فارسی ...

دل گفته های زیبایی داشتند,

 خیلی از آنها از ظلم و ستم و بیداد در زمین به تنگ آمده بودند و منجی را می طلبیدند...

برخی ازسختی انتظار می گفتند ...

برخی از سخت شدن کار زمان ...

و هریک به سخنی و به زبانی و به بیانی با محبوب نجوا می کردند.

مضمون تمام حرف هایشان یکی بود و آن هم انتظار فرج...

 اما نکته مشترکی که در بین صحبت های ایشان بود سخن از شخصی بود که نائب امامش می خواندند و برای سلامتی او به درگاه باری تعالی دعا می کردند...

هر یک به طریقی او را می خواندند ....

و ...

و می گفتند هر چند اماممان غائب است اما نائبش را می بینیم و اطاعت از او را اطاعت از امام غائب مان می دانیم...

حرف شان این بود که شما انقلاب بزرگی کردید و باید در حفظ و نگهداری آن کوشا باشید...

چشم تمام محرومان جهان به این انقلاب است که زمینه ساز ظهور منجی شود...و پرچم این انقلاب به دست نائبش به دستان مبارک امام عصر(عج) سپرده شود....

آنها می گفتند و می گفتند تا چقدر ماهیان غرق در دریا آنها را درک کنند ...



 

نجوای انتظار

 

مولای من 

 بار دیگر شعبانی بر عمر ما گذشت در فراغت ...

تا به کی این شعبانها را خواهیم دید بدون تو ...

 چه انتظار غریبی!

 تو بين منتظرانت نیز غریبی اصلا آیا کسی منتظرت هست؟؟؟؟

من که یارای آن ندارم که نام خود را  منتظر نهم

مگر نه اینکه  منتظِر خود را آماده منتظَر می کند...

اما من رو سیاه  کاری نکرده ام که هیچ ُ چه بسیار  که دل نازنینت را به درد آورده است...

شرمنده ام که نام خود را شیعه گذاشته ام

شرمنده ام که نام خود را اصولا مسلمان نهاده ام

آخر هیچ نشانه ای بر مسلمان بودنم ندارم

مگر این نمازهایی که کج دار و مریز می خوانم و در آن همه یادی در من هست جز یاد خدا  ُ  نشانی بر مسلمانی من دارد تا بر شیعه بودنم...

نمی دانم

اصلا نمی دانم چه بگویم

چه بگویم که خود شاهد و ناظر بر آن نبوده باشی

از کجا بگویم که تو خود آگاه بر آن نباشی...

مولای من...

غریب تر از اجداد طاهرینت شمایی 

غریب تر از او که از درد سر در چاه می کرد  و تنها چاه سنگ صبورش بود ...

غریب تر از او که پیروان دین جدش او را سر بریدند...

غریب تر از او که در میان اهل خانه اش هم غریب بود...

 غریب تر از او که غریب الغربایش خوانند...

غريبی...

 

و چه عجیب است...

 چه عجيب كه ، نبودنت  برایمان عادت شده است ،

و برای آمدنت...

به خیال خود جشن می گیریم

شیرینی پخش می کنیم

مولودی می خوانیم

آیا اینها براستی نشانه های منتظِر بودن است

اصلا چه کسی اینها را نشانه انتظار نامیده است

به زعم من ناقص عقل نشان منتظر بودنت این است که در غیابت ُ پیرو نائبت باشیم ...

او را تنها نگذاریم ...

به وظایف مسلمانی و شیعه بودنمان عمل کنیم

آنگونه باشیم که شما اهل بیت به پیروانی چون ما افتخار کنید نه اینکه شرمنده از شیعه بودن ما...

حرف بسیار است و زبان من روسیاه الکن...

نمی دانم در ظهورت زنده ام یا نه...

اما هر صباح عهد را (اگر توفیق دست دهد)به یادت و ذکرت می خوانم و جمله جمله آن را با تمام وجودم عجین می کنم ...

شاید ...

شاید...


 

دلنوشته به مناسبت نیمه شعبان

نیمه شعبان

 

دلنوشته به مناسبت نیمه شعبان

 

مژده اي دل که شب نيمه شعبان آمد       بر تن مرده و بي جان جهان جان آمد
بانگ تکبير نگردرهمه عالم بر پاست        همه  گويند  مگر  جلوه  يزدان   آمد

 


به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست

آقای من! این جمعه هم گذشت.و چند روز دیگر جمعه هفته بعد می­رسد و باز هم نیمه شعبان روز ولادت فرا می­رسد. نزدیک نیمه شعبان قم حال و هوای دیگری دارد. کوچه­ ها آذین بندان شده. همه جا را ریسه می­کشند. اهالی همه محله­ ها جلوی در خانه ­هایشان را آب و جارو می­کنند. خیابانها چراغانی می­شود. خود را برای جشن میلادت در نیمه شعبان آماده می­کنند. و جمعه هفته دیگر خیل جمعیت از همه جای ایران که از همه جای دنیا به قم و جمکران سرازیر می­شود.

 

و من چه بگویم. بگویم دلم گرفته. یا بگویم رو سیاهم. یا بگویم منتظرم. یا بگویم هنوز دلم را آب و جارو نکرده ­ام. چگونه بگویم. به خود بگویم یا به دیگران. آیا گوش دلم به این حرفها توجه می­کند. کسی که عمری زندگی می­کند فقط برای زندگی کردن.نه خود را می­شناسد و نه زندگی را.همیشه گمان می­کند که دارد زندگی میکند. اما کدام زندگی؟

 

اگر این حرفهای پریشان را نزنم چه کنم؟ شاید بتوانم کمی خودم را سبک کنم. هفته بعد هم می­رود و نیمه شعبان هم تمام می شود و باز قم و جمکران خلوت می­شود. و در انتظار نیمه شعبانی دیگر. همه منتظرت هستند. اما من… . من آیا منتظرت هستم؟ من چه کرده­ ام؟ کدام کوچه را جارو کرده ­ام؟ من حتی دل خودم را آب و جارو نکرده ­ام. کدام محله را ریسه بسته ­ام؟ من حتی دل خودم را ریسه نبسته­ ام. کدام خیابان را چراغانی کردم؟ سالهاست که چراغ دلم سوخته و درستش نکرده ­ام.

 

آقا جان اگر نیمه شعبان به مسجد جمکرانت نیایم چه کنم؟ تنها امیدم گمان می­کنی غیر از مسجد جمکران توست؟ یا نه؟ آیا باید به چیز دیگری امید ببندم؟ تمام سال می­آید و می­رود. رمضان. محرم و صفر. رجب و شعبان. ایام سرور و شادی یا سوگواری و عزای امامان و پیامبر و باقی صالحان آمد و رفت. من چه فرقی کردم؟ که حال نیمه شعبان برای من فرقی داشته باشد؟ اما در دلم چیزی می­گوید نیمه شعبان فرق می­کند. سالگرد ولادت امام حاضر و زنده ­ای است که امید زمین و زمان است. امامی که هزار و چهارصد سال عمر کرده و هزار و چهارصد سال در غیبت صبر کرده.

 


دلنوشته به مناسبت نیمه شعبان

نیمه شعبان

 

آقاجان تو امام زمان من هستی. یعنی اکنون تو امام من هستی. من زمان امامان دیگر را درک نکردم. هرچند از فیض وجودشان بهره ­مند می­شوم. اما همیشه این رسم بوده که باید پیروی امام زنده را نمود. و من چه بد پیروی هستم. اما به هر حال به پای شما نوشته می­شوم. مثل میلیاردها آدمی که در این هزار و چهارصد سال به پای شما نوشته شده­ اند. اما جزو یارانت نشدم. چه کنم که خیلی بدم؟ چه کنم که به یاری امام زمانم نمی­شتابم؟ چه سرد و بی­حوصله از کنار مسایل مربوط به شما می­گذرم.


ای کاش… . لااقل گم می­شدم. ناپیدا می­شدم. از خودم خجالت می­کشم. امام من هزار و چهارصد سال منتظر است و من یک روز منتظر نشدم. ای آقا و مولای من چقدر از شما دورم و چقدر جاهلانه این دوری را فراموش می­کنم. چقدر من کوته نظر هستم. امام من بزرگی است که مثل او در دنیا نیست. و من منتظرش نباشم. چقدر من کم ثمر هستم. چقدر نادان هستم که نمی­خواهم همسایه ­ات باشم.

 

واقعا چقدر آرزوی دیدار شما را دل دارم؟ چقدر؟ این همه شعر گفته شده. این همه نثر نوشته شده. می­گویند محبوب من دوری تو و ندیدنت برایمان سخت است.اما آیا من لیاقت تکرار این کلمات را دارم؟ کسی که واقعا در قلبش مشتاق و محتاج دیدارت نباشد را چه کاری با این کلمات و عبارات است؟ آیا من دلتنگ تو شده ­ام؟ پس بی­قراری ­ام کو؟ پس فرمانبرداری­ ام کو؟

مولای من باید اقرار کنم همانگونه که خود و زندگی را نمی­شناسم، شما را هم نمی­شناسم. این اقرار برای من بسیار تلخ است. اما حقیقت است. کسی که خود را شناخت خدایش را می­شناسد. کسی که خود را شناخت جهانش را هم می­شناسد. اما کسی که خود را نشناخت امامش را نیز نمی­شناسد. ای امامم! کمکم کن تا خود را بشناسم تا شما را بشناسم. چون بدون کمک شما….

منبع:تلخیص از iran-forum.ir

 


برچسب ها : ,,,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب

این نظر توسط تبسم هستم در تاریخ 1393/3/21 و 11:05 دقیقه ارسال شده است

تبسم هستم

عالی بود ممنونم


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی